X
تبلیغات
e.sh

e.sh

gf

- هروقت به موبایل شما زنگ زد و مشغول تعریف کردن وقایع روزانه اش بود(که معمولا این کار را با افزایش شاخ و برگ و با آب و تاب دادن به آن انجام میدهد) صحبت هایش را قطع کرده و اعلام نمایید که پشت خطی دارید و لطف کند و 1 ساعت دیگر تماس بگیرد ! Laughing

-  هر وقت خواستید وی را سوار ماشین کنید با استفاده از عطر زنانه مادر و یا خواهر محترمتان فضای ماشین را عطر آگین کنید و هنگامی که ازتان پرسید این بوی چیست شروع به تناقض گویی کنید تا تصور کند رقیب دارد!(مسلماً این عمل بسیار غیر انسانی است و تنها در صورتی این کار را انجام دهید که مطمئن شوید بعد ها ناحیه ای از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش و درد نخواهد کرد) Cool

دائماً اسم وی را اشتباهی صدا کنید (مثلاً اگر اسمش سارا است او را شیما صدا بزنید تا هر گونه امکان اشتباه اعم از لپی و ... به ذهنش خطور نکند و به شک بیفتد که رقیب دارد).اگر هم پرسید شیما کیست بگویید دوست دختر قبلی ام که تیریپی لاو گونه با او داشتم ! Razz

مدام به طرز لباس پوشیدن وی گیر دهید .مثال: 
شما- این چه شلواریه؟چرا اینقدر کوتاهه؟مگه بابات پول نداره واست شلوار بخره؟ 

دوست دخترتان: کجای شلوار من کوتاهه ؟تا سر قوزک پام اومده! 

شما- بد تر!این چه وضع لباش پوشیدنه؟چرا مثل قرون وسطی تیپ میزنی؟الان همه شلوار کوتاه میپوشند تو چرا مثل زنای 70 ساله لباس پوشیدی؟!؟!؟! 

(البته لازم به ذکر است که زنان 70 ساله در صورتی که در قید حیات باشند هرگز شلوار نمی پوشند و به دلیل کهولت سن و نزدیک بودن به زمان فسیل شدن فقط دامن می پوشند.دلیلش رو هر وقت 70 ساله شدید می فهمید!) Wink Wink

از یک هفته قبل از تولد تا یک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شوید و در دسترس نباشید و هنگامی هم که از شما درخواست هدیه نمود به وی بفرمایید:مگه من و تو واسه هدیه دوست شدیم؟مهم اینه که قلبامون پیش همدیگه باشه که هست!(لازم به ذکر است در سایر اعیاد سال از قبیل ولنتاین، سالگرد دوستی،روز عید نوروز و .... نیز همین عمل را انجام دهید) Very Happy

هنگامی که با او قرار دارید یک پاکت مگنا(Magna) گازوییلی خریداری نموده و مانند اگزوز ماشین دائماً از خودتان دود متصاعد کنید در ضمن دود تهوع آور سیگارتان را نیز مرتباً به سمت وی حواله دهید Laughing Laughing


هر وقت با او بیرون میروید مانند انسانهای چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بیفکنید Wink

هنگامی که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظی از دوستش بخواهید شماره اش را به شما بدهد! Evil or Very Mad

و اگر می خواهید شورش را در آورید و حسابی سکه یه پولش کنید با یکی دیگر از دوست دختر هایتان(که مطمئناً همه پسر ها برای روز مبادا چنین چیز هایی دارند) به جایی بروید که مطمئنید وی و چند تا از دوستان صمیمی اش(که البته شما را هم میشناسند) آنجا حضور دارند! 


نکته: دختر خانم ها معمولاً به دلیل وجود خصلتی به نام حسودی جلوی دوستان صمیمی خود پز دوست پسر هاشون را میدهند حال تصور کنید که یک دختری وقتی که پیش دوستان صمیمی اش میباشد - در حالیکه مشغول تعریف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختری دیگر از آن ناحیه رد میشوند(این یکی خیلی حال میده حتما امتحان کنید Very Happy ) 

بعد وقتی باهاش تو پارک قدم می زنید اس ام اس هاتون رو چک کنید و به دختر جماعت نگاه کنید. ( سعی کنید درست جلوی چشم دوستتون این کار را بکنید ) 

وقتی پیش دوستتونید اونیکی دخترا رو نشون بدید و بگید مثلا: عجب مانتوی باحالی پوشیده Embarassed

تو ماشین که هستین و دوستتون در حال گوش دادن به موزیک مورد علاقه شون هستند بزنید به یه اثر زیبا از دکتر شجریان گوش کنید 

وقتی در کافی شاپ در حال صرف انواع نوشیدنی و ... هستید بی کلاس ترین نوشیدنی مثل چایی را سفارش بدهید Laughing

وقتی قراره با هم به مهمونی یا ... برید از درویشانه ترین لباسهایتان استفاده کنید تا آنتی کلاس عمل کرده باشید 
نتیجه اخلاقی = کلا بی کلاس باشین تا راحت باشین Cool

همیشه دوست دخترتون رو با اسم دوست دختر قبلیتون که اونم میشناسه صدا کنید و (بعد معذرت بخواهید) Very Happy

وقتی از جایی که با هم چیزی خوردید و شما حساب کردید بیرون اومدید بگید:اصلا ارزش نداشت و فقط پولتون رو دور ریختید. Laughing LaughingLaughing Laughing

آخر نامه ها مثله این تازه به دوران رسیده ها زرت و زورت ننویسید (دوستت دارم) Surprised

ولنتاین مسافرت باشید. Embarassed

همیشه یک شاخه گل بهترین هدیه هست. Exclamation

وقتی موهاش بلنده بهش بگید کوتاه کنه و اگر کوتاه کرد بگید: الان فهمبدم هیچ مدل مویی بهت نمیاد. بلند که بود قشنگتر بود. Very Happy
به بهانه ی ترافیک 33دقیقه و 14ثانیه دیر برید سر قرار.دانشمندان در آخرین تحقیقات خود ثابت کرده اند که اگر دیرتر از این زمان بروید خوشگل مورد نظر (آی کیو همون دختره دیگه) محل را ترک خواهد کرد و اگر زود تر بوید پررو میشود. Cool Cool

فقط از رنگ صورتی بدتون میاد (مورد استفاده در 99/99درصد از مواقع) 
از مزه ی رژ لب چندشتون میشه (وا!!!!!!!!!) Exclamation
این ها همش امتحان شده است. فقط یه کم دوست دختر خودتون رو بسنجید چون به شخصه خود من چندین بار مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام. باید بگم که هیچ مسیولیتی هم نمیپذیرم. ولی اگه دوست دخترتون یه خورده پررو شد حتما از این روش ها استفاده کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 20:24  توسط e.sh   | 

زهر کردن سفر

هرگز با اعضای خانواده رو راست نباشید؛ مثلا اگر نظرتان را درباره اقامت در محلی می‌پرسند آنجا را تایید کنید و وقتی ساکن شدند، شروع به غر زدن کنید.
به نوشته جام جم هرچیزی آدابی دارد حتی زهر کردن سفر برای دیگران این چند روش پیشنهادی را اگر به کار نبندید برای داشتن سفری خوش برای خود و همسفرانتان موثرتر است.

- پیش از راه افتادن، حواس اعضای دیگر خانواده را پرت کنید تا آنها فراموش کنند فیوز کنتور خانه را قطع کنند و شیرهای اصلی آب و گاز را ببندند یا درهای خانه را قفل کنند تا وسط مسافرت همسایه‌های نگران به شما زنگ بزنند و بگویند خانه‌تان را آب گرفته یا به خاطر نشت گاز یا اتصالی سیم‌های برق آتش گرفته است یا دزدها خالی‌اش کرده‌اند.

- شب پیش از سفر، راننده را تا صبح به روش‌های گوناگون بیدار نگه دارید مثلا با او دعوا کنید، بحثی مهم را پیش بکشید تا درباره‌اش ساعت‌ها با هم حرف بزنید، دوستان و آشنایان را دعوت کنید و تا پاسی از شب مشغول گفت‌وگو باشید.

- دائما شاگرد راننده را صدا بزنید و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را از او طلب کنید. اگر در اتوبوس فیلمی پخش می‌شود بلندبلند درباره‌اش نظر بدهید، پایان فیلم را زودتر برای بقیه تعریف کنید یا شاگرد راننده را مجبور کنید فیلم را عوض کند.

- در اتوبوس یا هواپیما آنقدر صندلی تان را عقب ببرید که پشت سری‌ها احساس زیرآوار مانده‌ها را تجربه کنند.

- هر نوع اوراق هویتی مثل شناسنامه، کارت ملی یا کارت‌های مهمی مانند کارت بنزین و کارت اعتباری و حتی دفترچه‌های بیمه را در خانه جا بگذارید.

- وقتی از خانه به قصد سفر راه افتادید، بعد از حدود یک ساعت به یاد بیاورید چمدانی مهم را جا گذاشته‌اید و لازم است برگردید.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 20:18  توسط e.sh   | 

چقدر عجیبه




+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 20:17  توسط e.sh   | 

فرهنگ اروپا

ک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان ناگهان متوجه می شه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده…
به عادت دیرینه ی ایرانی ها، می زنه روی ترمز و با دنده عقب شروع می کنه به برگشتن به عقب!

در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف می کنه …
سرت رو درد نیارم، پلیس می آد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت می کنه. بعد می آد سراغ ایرانیه و بهش می گه: از شما معذرت می خواییم این آقا اینقدر مسته که فکر می کنه شما داشتید تو اتوبان دنده عقب می رفتی 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 20:15  توسط e.sh   | 

چند توصیه

چند توصیه دوستانه.... 

اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش ناجور داد تا پیاده نشدی و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده !
 

اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود... پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد !!! 


پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به او بدهی مطمئن شو خودش است ! 



وقتی مهمان داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه کانالی است بعد آن را روشن کن ! 



دختر همسایه که می‌گوید «تشریف میارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد ! 



مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و درش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است. 



توی مستراحی و در که می‌زنند نباید بگویی «بفرمایید!» 



اینکه صدای دوستت شبیه پدرش باشد طبیعی است پس تا مطمئن نشندی نگو «چطوری خره؟!» 



دستت را که بالای آکواریوم می‌بری و ماهی‌ها بالا می‌آیند الزاما به این معنی نیست که تو را می‌شناسند یا دوستت دارند؛ بسیاری از ماهی‌ها گوشت‌خوارند! 



بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدی که از در تو آمد یکهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میز شما بنشیند و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کند «نامزدم!» 



اگر دوست نابینایی داری توی خیابان که به او می‌رسی پیش از هر چیز به او بگو که مادرت همراه تو است. 



همه‌ی ژل‌ها، ژل مو نیستند عزیزم! 



با هر تیغی که توی حمام بود صورتت را اصلاح نکن !! 


وقتی با زنت لب ساحل قدم می‌زنی و زیرلب می‌خوانی «خوشگل زیاد پیدا می‌شه تو دنیا» باقی‌اش را هم بخون... 




خب از این توصیه ها اگه دوست داشتید بازم انجام خواهیم داد ...  به هر حال روانشناسها خیلی هم این روزها بیکار نیستند و تحقیقات زیادی رو راجع به همه موضوعات انجام داده اند 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:57  توسط e.sh   | 

دردسرهای خواستگاری

جلسه خواستگاری

جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلی‌ها)

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟

خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟

مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...

خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟

مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه..

خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟

مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره

خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟

مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...

خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟

مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...

خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟

مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟

نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين !


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:56  توسط e.sh   | 

طنز

) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.

۲) دنبال پول دویدن بی فایده است چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.

۳) عاشق شدن بیفایده است چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو. ۴

) ازدواج کردن بی فایده است چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.

۵) بچه دار شدن بی فایده است چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.

۶) پیک نیک رفتن بی فایده است چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.

۷) رفاقت با دیگران بی فایده است چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.

۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.

9) وبلاگ نویسی بی فایده است چون یا خوب مینویسی که مطلبتو میدزدن و حرص میخوری یا بد مینویسی که مطلبتو نمیخونن و حرص میخوری.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:55  توسط e.sh   | 

آهنگ پیشواز ایرانسل (رایگان)

دوستانی ایرانسلی که اهنگ پیشواز رایگان 30 روزه میخوان کد زیر رو بفرستن به 7575


کد اهنگ:5512044

امروز 4 تیر هم رایگان هست.دوستانی که دیروز کد رو زدن امروز هم بزنند یک ماه دیگه بهشون اضافه میشود.

امروز که رایگان هست ولی 4 تیر میخوای این رو بزنی برای اطمینان اول

5512044#*4*777*

رو بزنید تا از قیمتش مطمئن بشید.


برای تعویض اونهم میتونید به روش زی عمل کنید.

5512044#*6*777*

قابلی نداشت ...

نظرات یادتون* نره ها ...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:54  توسط e.sh   | 

سخنان دکتر شرعیتی

در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد

در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!


ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم

 تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم

دیگران ابراز انزجار می کند که
در خودش وجود دارد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
اسراف محبت است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان. ** * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست. 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:53  توسط e.sh   | 

داستان جالب

در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد میشد...

دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی...



ملا قبول کرد، شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.

گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه، فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است !!!

دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی !

ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید...

دوستان یکی یکی آمدند، اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا ، انگار نهاری در کار نیست ؟!

ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده !

دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود...

ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم...!

ددیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده !!!

گفتند : ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند ؟!

ملا گقت : چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟ شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود..
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:52  توسط e.sh   | 

پ ن پ جدید

 یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ پــــــ نــه پــــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!
 

- رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم.

- تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـــ نــه پــــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه.

- زنگ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـــ نــه پــــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه.

- صبح رفتم کنکور بدم. مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـــ نه پـــ اومدم اینجا برم دسشویی.

- ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بغل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـــ نــه پــــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم.

- رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!

- ساعت 5-4 صبح زنگ زده. گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم. میگه خواب بودی؟؟ پـــ نــه پــــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته.

- خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟ میگه خط تلفن؟ پـــ نــه پــــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم.

- برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ پـــ نــه پــــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم.

- تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟ پـــ نــه پــــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!

- دندونم درد میکرد رفتم پیش دندونپزشک. منشیش دراومده گفته واسه دندونتون اومدین؟؟ پ نه پ مواد جاسازی کردم تو دهنم اومدم دکتر دربیاره برام.

- رفتیم قهوه خونه قلیون بکشیم یارو میگه اومدین قلیون بکشین؟؟؟؟ پ ن پ اومدم قهوه خونه سیگار بکشم عصمت قلیوناتو ببرم زیر علامت تعجب.

- با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـــ نــه پــــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!!

- زنه شیکمش اومده جلو، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـــ نــه پـــ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش.

- یکی زنگ زده میگه شما رضایی میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـــ نــه پـــــ من رضام صدای تو رو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست !!!

- از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـــ نــه پــــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!

- تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟ پـــ نــه پــــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم.

- در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـــ نــه پــــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه

- ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــ نه پــ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا .

- نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟ پـــ نــه پــــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده

- میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری میگی پـــ نــه پــــــ میخوام قزل الا صید کنم.

- خواهرم از بیرون میاد خونه. میبینه پشت سیستمم... میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟ پـــ نــه پــــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!

- کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار. گفت واسه صبونه؟ پـــ نــه پــــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون.

- بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟ میگم پـــ نــه پــــــ اوردیم خون بده بریم.

- داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟ چیزی پرید تو گلوت؟ گفتم پـــ نــه پــــــ دارم خودم رو آماده پرواز میکنم.

- کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـــ نــه پــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه.

- آهنگ گذاشتم واسه خودم دارم بیریک میرم مامانم اومد گفت داری میرقصی؟؟؟ په نه په فردا امتحان تربیت بدنی داریم دارم خودمو آماده میکنم.

- رفتم نونوایی یارو در اومده میگه تو هم نون میخوای په نه په اینجا مراسمه اسکاره منم برد پیتم اومدم جایزمو بگیرم.

- از دانشگاه برگشتم خونه مامانه میگه اومدی ؟ پ ن پ..... هنوز تو راهم این داداش دوقولومه اومده چند روز جامونو با هم عوض کنیم.

- خونه فامیلامون بوودیم پسر خالم از در اوومده تو میگه: توام اینجایی؟! په نه په من خونمونم این روح سرگردون حافظ شبرازیه که بچه ها احضارش کردن و ولش کردن.

- تا 6 صبح با دوستم چت میکردم بهم میگه میخوای بری بخوابی؟ پـــ نــه پـــ میخواستی برم جای خروسه امروز اذون بگم.

- داداشم ریش بزی گزاشته ذوق کردم میگم واسه خودته؟! پ ن پ ریشای بز بز قندیه واسه 2 ،3 هفته کرایه کردم!

- سوسکه بدلیل سوء هاضمه دمر افتاده پوکیده! به داداشم میگم: مرده؟ می گه : په نه په داره دراز نشست میره چربیا شیکمشو اب کنه!

- تو خیابون از یارو میپرسم ساعت دارید میگه میخاید بدونید چنده؟ پ نه پ میخوام مدل ساعتتو ببینم لنگشو بخرم ست شیم!!!!

- رفتم داروخانه می گم مسواک می خوام می گه واسه خودت می خوای؟ پ نه پ می خوام فرچش کنم باهاش دستشویی بسابم.

- سه بار توی فیس بوک پوک کرده، هر بار جوابش رو توی نیم ثانیه داده ام، زنگ زده میگه: ا توی فیس بوک هستی الان؟ پ نه پ خودم ساین آوت کرده ام، انگشتم جا مونده.

- رفتم بقالی میگم آقا یه شیشه آب بدین لطفا، میگه : آب معدنی؟ پـــ نــه پـــــ آب فاضلاب، می خوام چرخه ٔ بازیافت رو توی دهانم انجام بدم.

- به خانمه تو بانک میگم خودکار دارین؟ میگه میخوای چیزی بنویسی؟ پ نه پ میخوام باش نودل چینی بخورم !!!

- با هزار بدبختی رفتم جلو به دختره شماره بدم, شماره رو گرفته بعد میگه یعنی میخوای دوست شی!؟ پـــ نــه پــ شماره رو دادم اگر یه وقت اسباب کشی داشتین زنگ بزنی بیام اسباباتونو جا به جا کنم.

- اینجا (شمال) همین الان بارون گرفت بابام بیدار شد میگه اااه بارونه؟ پ نه پ چندتا پرنده دارن رد میشن اومدن جیش کنن به شانس ما.

- استاد: کی جواب این سوالو میدونه؟ من دستمو بردم بالا. استاد: میخوای جواب بدی؟ من: پــــ نه پــــ میخوام ببینم باد از کدوم ور میاد.

- اومدم سیستم و روشن کردم بابام میگه باز میخوای بری وبلاگ گوگل ؟؟؟!! پ نه پ میخوام برم حسابهای بانکیم و چک کنم ببینم بیل گیتس پولارو ریخته به حسابم یا برم دمه خونشون!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:50  توسط e.sh   | 

داستان عبرت انگیز

پیری برای جمعی سخن میراند.


لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.


بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گذشته و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:49  توسط e.sh   | 

ریاضی

  امروز میخواهیم با هم کمی ریاضی کار کنیم

هدف از کلاس امروز حل برخی معادله های بسیار ساده است که شما در مدرسه آموخته اید.

البته اگر هنوز به خاطر داشته باشید...

در اینجا من به شما 3 رقم و یک نتیجه خواهم داد، شما باید با قرار دادن علامت های صحیح معادله را کامل کنید.

برای درک بهتر ابتدا یک مثال  را با هم حل میکنیم، باقی معادله ها به عهده ی شماست:

2   +    2   +    2  =  6

ساده بود نه؟ حالا بقیه ی معادله ها را حل کنید.

1  1  1   =   6

2  2  2   =   6

3  3  3   =   6

4  4  4   =   6

5  5  5   =   6

6  6  6   =   6

7  7  7   =   6

8  8  8   =   6

9  9  9   =   6

.

.

.

خب؟ تونستید حل کنید؟

چی؟ فقط دومی رو؟! اون که مثال خودم بود...

و ششمی رو؟ وای خدای من! خیلی سخت بود نه؟!

6  +   6  -  6  =  6

نابغه!!!

بقیه چه طور؟

کمک می خوای؟

اوه! معلومه که نه! پاک فراموش کرده بودم شما یک نابغه هستی...

حدس می زنم که از عهده ی سومی هم بر اومدی

  3 × 3 - 3  =  6

شاید از عهده ی پنجمی

  5 / 5 + 5  =  6

و با یه کم شانس هفتمی...

  -7 / 7 + 7  =  6

هنوز به نظرت غلطه؟ ببین: - (7/7) = -1 و در نتیجه 7 - 1 = 6

حالا میریم سراغ اونها که یه کم مشکل تر به نظر میان...

چهارمی

 √4 + √4 + √4  =  6

 

نهمی

  √9 × √9 - √9=  6

هشتمی رو چی میگی ؟؟؟؟

  3√8 + 3√8 + 3√8  =  6

اووووووووه! اینم برای خودش ایده ای بودها....

.

.

.

.

.

.

.

بسیار خب، کلاس امروز هم تموم شد...

اوه بله، حق با شماست... هنوز تموم تموم نشده، معادله ی اولی باقی مونده...

(1  + 1 +  1)!   =  6

خب راستش استعداد ریاضی تون کمی پایینه!

فاکتوریل: فاکتوریل یک عدد حاصل ضرب تمام اعداد طبیعی کوچکتر و مساوی آن عدد تا 1 است.

فاکتوریل را با علامت تعجب نمایش می دهند!

 

باحال بود ، نه؟؟؟؟

حالا وقتشه که برای دوستاتونم که ادعاشون میشه بفرستین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:49  توسط e.sh   | 

شما یادتون نمیاد

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....

 

شما یادتون نمیاد: دفتر هایی رو که رو جلدش برج میدون آزادی بود و پشتش نوشته بود تعلیم و تعلم عبادت است زیرشم جدول ضرب بود

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم. یا یکی از بچه ها جاش رو عوض میکرد باید میفهمید که کی بوده .....

شما یادتون نمیاد با پلاستیک و سنگ بالن درست میکردم بعد تو مدرسه از پنجره مینداختیم بیرون.

شما یادتون نمیاد فرفره درست میکردیم ....

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!


شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

 

شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد

 

شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :)))

 

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم

 

شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

 

شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...

 

شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

شما یادون نمیاد وقتی بیکاری داشتیم تو مدرسه موقع رفتن به خونه وقتی بقیه کلاس داشتن کیف رو میگرفتیم دستمون و یه جورایی به همه میفهموندیم دلتون بسوزه ما رفتیم خونه.........

 

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

 

شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

 

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

 

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

 

شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه

 

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

 

شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی

 

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم

 

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

 

شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!

 

شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم

 

شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر...!!

 

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

 

شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو)

 

شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران

 

شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد

 

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

 

شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم

 

شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود

 

شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما :))))

 

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

 

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

 

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

 

 

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

 

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

 

شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

 

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

 


 

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی

 

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

 

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

 

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

 

شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.

تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!

آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان

 

شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:

آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم

 

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

 

شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن

 

شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا)

 

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

 

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...

 

شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

 

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده

 

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی

 

شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:45  توسط e.sh   | 

عکس زیبا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:44  توسط e.sh   | 

نشانه ی افراد وسواس

این بیمارى شامل فكر، احساس یا تصورات عود كننده و مزاحم براى شخص است كه در وی ایجاد اضطراب مى‌كنند در نتیجه تعادل فرد به دنبال این بیمارى به هم مى‌خورد و بیمار در سازگارى با محیط، دچار مشكل مى‌شود.
به نوشته مجله آنلاین سایكولوژی تودی، افراد مبتلا به وسواس جبری دو ویژگی بارز و مهم یعنی افکار وسواسی و اعمال وسواسی دارند. البته هر فکر تکراری لزوما وسواس نیست و هنگامی وسواس تلقی می‌شود که برخلاف میل شخص به ذهن او وارد شود. در واقع این فکر، لذت‌بخش نیست و از ذهن خارج نمی‌شود. در این حالت، فرد مزبور این فکر را متعلق به خود نمی‌داند اما از ذهن وی نیز بیرون نمی‌رود و در نتیجه اضطراب شخص را تشدید می‌كند.
بسیاری از اختلالات وسواسی به طور نسبی دارای علایم و نشانه‌های زیر هستند:
- گیج شدن در بین مفاهیم «هست» و «نیست»؛ بسیاری از بیماران وسواسی در دریایی از باید‌ها و نبایدها، درست و غلط، خوب و بد و مفاهیمی از این قبیل سردرگم می‌شوند.
- نظم و ترتیب خشك و با انضباط افراطی؛ این ویژگی جزو خصایص افراد وسواسی نیست بلكه احساس عدم اطمینان نسبت به انجام شدن درست كارها، بیمار را به این سمت سوق می‌دهد. بنابراین بیمار روانی با توجه به احساس مزبور، با هدف ایجاد رضایت فكری و روانی مبادرت به انجام فعالیت‌های افراطی برای نظم بخشیدن به كارها می‌كند.
- رفتارهای تكراری؛ افراد مبتلا به وسواس به خاطر حس ناامنی درونی به طرز بیمارگونه‌ای به تكرار یك عمل مبادرت می‌ورزند و گاهی با وجود چندبار تكرار، بازهم به نتیجه دلخواه نمی رسند.
- كمال گرایی؛ هر چند كمال گرایی یك ویژگی عادی و طبیعی در بشر است، اما این ویژگی در انواع مختلف اختلالات وسواسی دارای حالتی ناموزون، غیرطبیعی و نابهنجار است به گونه‌ای كه مثلا در وسواس شستشو، فرد بیمار ممكن است برای دست یافتن به نهایت تمیزی و نظافت كه خود نوعی كمال تلقی می شود، مدت‌ها ذهن و فكر خود را مشغول سازد و در نهایت نیز به آرامش و رضایت خاطر دست نیابد.
- افكار ناراحت كننده؛ عموما افراد وسواسی انواع مختلفی از افكار و اندیشه‌های آزار دهنده دارند.
به گزارش ایسنا، بسیارى از روان شناسان و روان پزشكان براى درمان این بیماران از دو روش «رفتار درمانى» و «دارو درمانى» استفاده مى كنند اما در هر حال مراجعه به متخصص برای كنترل بیماری در این افراد یك الزام است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:43  توسط e.sh   | 

آشپزی

موادلازم:
روغن زیتون                            2 قاشق غذاخوری
سینه مرغ                              4 عدد
پیاز                                        1 عدد، خرد شده
سیر                                       1 تا 2 حبه، ریز یا رنده شده
قارچ                                       200 گرم، ورقه شده
آب مرغ                                   1 پیمانه
سس سفید                            1 پیمانه، رقیق
ترخون تازه                            1/4 پیمانه، خرد شده
جعفری تازه خرد شده              کمی
نمک و فلفل                            به مقدار لازم
ترخون و جعفری                       برای تزئین
   اگر ترخون خشک بود           1 قاشق غذاخوری
طرز تهیه: 
مرحله 1 - روغن را در تابه ریخته و سینه‌های بدون پوست مرغ را افزوده، روی حرارت متوسط برای 10 دقیقه یا بیشتر قرار دهید تا هر دو سمت مرغ‌ها طلایی شوند.
مرحله 2 - حرارت را کم کنید و 10 دقیقه دیگر به مرغ‌ها زمان پخت دهید، سپس آن‌ها را از تابه خارج کنید.
مرحله 3 - پیاز و سیر را در تابه ریخته و تفت دهید تا نرم شوند ولی رنگ آن‌ها قهوه ای نشود.
مرحله 4 - قارچ‌ها را به مخلوط پیاز افزوده و برای 2 دقیقه تفت دهید، سپس مرغ‌ها را همراه با آب مرغ افزوده و برای 10 دقیقه بپزید.
مرحله 5 - سس سفید، سبزیجات، نمک و فلفل را به مخلوط افزوده و در صورت نیاز کمی آب مرغ دیگر اضافه کنید، اجازه دهید روی حرارت ملایم مرغ‌ها پخته و آب مرغ نسبتاً غلیظ شود، سپس در ظرف مورد نظر کشیده و با سبزی تازه تزئین کنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:42  توسط e.sh   | 

امام حسین

علما را حاضر نمود و مردم هم جمع شده بودند كه چه حكم و عملى نسبت به این خیانت و واقعه كنند، متحیر شدند! امیر مكه گفت: آیا از خانواده پیامبر(ص) كسى هست؟
امام صادق(ع) فرمود: زنى در كعبه طواف مى‌كرد و مردى هم پشت سر آن زن مى‌رفت آن زن دست خود را بلند كرده بود كه آن مرد دستش را به روى بازوى آن زن گذاشت؛ خداوند دست آن مرد را به بازوى آن زن چسبانید.
مردم جمع شدند حتى قطع رفت و آمد شد. كسى را به نزد امیر مكه فرستادند و جریان را گفتند. او علما را حاضر نمود و مردم هم جمع شده بودند كه چه حكم و عملى نسبت به این خیانت و واقعه كنند، متحیر شدند! امیر مكه گفت: آیا از خانواده پیامبر(ص) كسى هست؟
گفتند: بلى حسین بن على(ع) اینجاست. شب امیر مكه حضرت را خواستند و حكم را از حضرتش پرسیدند.
حضرت اول رو به كعبه نمود و دستهایش را بلند كرد و مدتى مكث فرمود: و بعد دعا كردند. سپس آمدند دست آن مرد به قدرت امامت از بازوى آن زن جدا نمودند.
امیر مكه گفت : اى حسین علیه السلام آیا حدى نزنم ؟ گفت: نه.
صاحب كتاب گوید: این احسانى بود كه حضرت نسبت به این ساربان كرد اما همین ساربان در عوض خوبى و احسان حضرت در تاریكى شب یازدهم به خاطر گرفتن بند شلوار امام دست حضرت را قطع كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:41  توسط e.sh   | 

فال روز

فروردین: برای مدتی بازی و تفریح را رها كنید؛ در این روزها كارهای مهمتری دارید كه باید آنها را انجام دهید و زمان هم به سرعت می‌گذرد. خوشبختانه، شما آماده هستید كه كارهای لازم را به خوبی انجام دهید، اگرچه كمی‌ آن را به عقب می‌اندازید. افسوس نخورید كه زمانی برای خوشی و بازی در این روزها ندارید، اما من به شما روزهای خوب و شادی را نوید می‌دهم كه قبل از تعطیلات به استقبال شما خواهند آمد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:40  توسط e.sh   | 

شارژر های نسل جدید

تامين انرژي دوربين‌هاي ديجيتالي از مشكلات عموم كاربران محسوب مي‌شود كه قصد تصويربرداري مداوم در محيط پيرامون را دارند اما يك طراح جوان اعلام كرده كه اين مشكل را براي هميشه برطرف مي‌كند.

به گزارش فارس به نقل از پي‌سي‌ورلد، "ونگ جي " موفق به طراحي مدل مفهومي جديدي براي دوربين‌هاي ديجيتالي شده است كه شامل باتري‌هاي خورشيدي مي‌شود و زماني كه كاربر آن دور گردن خود انداخته، مي‌تواند انرژي لازم براي دوربين‌هاي DSLR را تامين كند.

اين مدل مفهومي از كه از جمله طرح‌هاي سازگار با محيط زيست محسوب مي‌شود، شامل يك بند خورشيدي مانند بندهاي معمولي دوربين‌هاي ديجيتالي مي‌شود كه روي آن‌ را فيلم‌هاي خورشيدي پوشانده‌اند. در مدل مفهومي ارايه شده از اين فناوري دو سر انتهايي بند به دوربين ديجيتالي متصل شده‌اند و پس از جذب انرژي خورشيدي، آن را به دوربين انتقال مي‌دهند.

پايگاه خبري گيزمودو اعلام كرده كه پيش از اين نيز محصولات مشابهي توليد شده است كه البته اين محصولات تنها قادر به تامين انرژي دستگاه‌هايي مانند گوشي‌هاي هوشمند بودند و اين نخستين بار است كه مي‌توان به كمك خورشيد انرژي مورد نياز براي دوربين‌هاي ديجيتالي را تامين كرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:39  توسط e.sh   | 

استیلی مشاور رویانیان شد

لوکا بوناچیچ دیشب برای عقد قرارداد یک سال و نیمه به مبلغ 800 میلیون تومان وارد تهران شده است. قرار است بوناچیچ دستیاران خارجی خود را معرفی کند اما دستیار ایرانی وی از سوی باشگاه هنوز مشخص نشده است.
از طرفی حمید استیلی سرمربی برکنار شده پرسپولیس از باشگاه جدا نشده و به سمت جدید مشاور مدیرعامل انتصاب شده است. استیلی هنوز به این خبر واکنشی نشان نداده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:38  توسط e.sh   | 

عکس جالب

عکس های دیدنی از چهره های پنهان درنقاشی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:38  توسط e.sh   | 

سایت جالب

سایت لوناپیکس یک سایت جالبی است که  عکس های شما را در قالب های مختلف زیادی که می توان انتخاب نمود قرار می دهد که نتیجة آن بسیار جالب خواهد بود.

سایت Loonapix

برای اینکار پس از انتخاب قالب و یا قالب ها و ارسال عکس مورد نظر شما به سایت از طریق مسیر آپلود، عکس شما با قالبی که انتخاب کردید میکس میکند، عکس حاصل را می توان در رایانه خود نیز ذخیره نمایید. اقلاً به یکبار امتحان کردن  می ارزد!  برای رفتن به سایت یا بر روی  آرم (بالا) کلیک کنید یا اینجا کلیک نمایید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:38  توسط e.sh   | 

خبر داغ و رایگان

من سایتی به اسم javanha.ir  زدم و قصد دارم سرویسی به شما ارائه بدهم که کاملا رایگان است 

تو این کار من می تونم کلا برای شما 24 سایت به اسم های زیر ایجاد کنم :

www.javanhaa.ir 

www.javanhab.ir

www.javanhac.ir

www.javanhad.ir 

.

.

.

www.javanhaz.ir 

البته برای این که وبلاگتان را به این سایت ها تبدیل کنید باید رمز  و   اسم وبلاگ خود را برای من بفرستید و 24 ساعت بعد سایت خود را تحویل بگیرید من این کار را بیشتر برای بالا بردن بازدید سایت خودم می کنم لطفا رمز خود را به صورت خصوصی بفرستید تا کسی نتواند آن را ببیند . 

با تشکر 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:33  توسط e.sh   | 

کاریکاتور

عکس های جالب و دیدنی کاریکاتورهای سه بعدی مفهومی
عکس های جالب و دیدنی کاریکاتورهای سه بعدی مفهومی TAFRIHI.com



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 12:1  توسط e.sh   |